مسابقه :


  
 

جهت پر بارتر شدن مطالب مندرج در سايت دست ياري به سوي تمام هنرمندان اين خطه دراز مي كنيم و از همه آنهايي كه دستي در هنر دارند خواهشمنديم مطالب و آثار زيبايشان را به آدرس الكترونيكي سردبير ارسال نمايند .تا بانام خودشان در سايت درج شود .

با تشكر مديريت فرهنگسرا

ارتباط با ما

  مدير مسئول :

 مدير فرهنگسراي ارشاد اسلامي

 ايرج داود بيگي

 سر دبير و طراح :

 مرتضي حاجي لو

 
 

هنر درماني          

در قلمرو مداواي بيمارها جسمي و رواني ، هر نوع موفقيتي در درمان ، راهنماي ما در جهت كاربرد ردوش مؤثر در كار درمان خواهد بود . پرسش اين است كه اگر دراو و ورزش و فيزيوتراپي _ به طور كلي دارو درماني _ مي تواند آرام بخش بيماران باشد ، چرا هنر نتواند چنين نقش كارسازي درزندگي بيماران به عهده گيرد؟ براي چنين عرض اندامي ، هنرمندان به صفحه ي مداوا وارد ميشوند . اين هنرمندان كنجكاو در برابر رقيبان پزشك و حكيمان آشنا به امور طبابت جنبه ي « نظري » عيان سازند تا « هنر درماني » به عنوان عامل جدي در مداواي روان خستگان به كار گرفته شود . اين چنين « هنرمند درمانگر » بايستي اصول و مباني درمان از طريق هنر را بازگو كند.

در گذشته هاي نه چندان دور ، هر چند در رواق منظر برخي از سرسپردگان « هنر براي هنر »ارزش هنر في نفسه در خود هنر بود و گروهي هنر را وسيله ي تنفن و ابزاري براي گذراندن اوقات فراغت مي پنداشتند ، با اين حال ارزش عملي و كاربردي هنر براي درمان ، كم كم مورد علاقه قرار گرفت . در اين مورد زحمات

« زيگموند فروئيد » و اصول پيشنهادي او و طرح مطالبي كه به طور جدي هنر را به درمان پيوند مي داد ، نظر روان شناسان و جامعه شناسان را به ظرافت موضوع جلب كرد .

امروز ، « هنر درماني » شايسته ي كاربرد منطقي و عملي است . اين گونه درمان ( هنر درماني ) دست كم از سوي متخصصان و به عنوان تحفه اي زرورق پيچيده شده ، به نظر نمي آيد . هنر با روان انسان ، با خواسته هاي اجتماعي و ....

مرتبط است . اشكال مختلف هنر نظير : درام ، موسيقي ، كوزه گري ، نقاشي ، عكاسي ، مجسمه سازي ، و .... براي درمان فيزيكي و رواني بيماران مورد استفاده ي متخصصان قرار مي گيرد . بنابراين نقش جدي هنرمندان در بيمارستانهاي امراض رواني و همراهي آنان با روانكاوان ، بخش جدي از فعاليت هنرمندان در حيطه ي درمان را به وجود آورده است . انصاف بايد داد كه حكيم صاحب دل يوناني ارسطو در كتاب فن شعر ‌( بوطيقا ) با طرح مباحثي در ارتباط با پالايش و تهذيب و آرامش خاطر از طريق عنايت به هنر ، عنوان « كاتارسيس » را به يادگار گذاشت و اثرات مثبت هنرهاي نمايشي در تسكين و تزكيه ي روح و روان را بازگو كرد .

شكسپير درام نويس معروف انگليسي نيز مي گويد :

« ..... طلسم آهنگ { موسيقي } ميتواند سينه هاي ناآرام را به آرامش و رامش بكشاند .» اما تا پايان قرن نوزدهم ، نقش سازنده ي هنر در خدمت درمان مورد توجه قرار نگرفت و اگر فعاليتي نيز انجام مي يافت ، تنها محصول كنجكاوي خود روانكاوان و روان شناسان بود . اين اقدامات بيشتر جنبه ي « توصيفي » داشت تا حالت « تخيلي » . از جمله صاحب نظران دلسوز در اين زمينه ، ميتوان از « ماكس سيمون » نام برد كه در سال 1879 ، اثر هنر در درمان را مورد توجه قرار داد . در اين راه ، روانكاو و جرم شناس مشهور ايتاليايي ، « سزار لمبروزو » با « ماكس سيمون » هم آواز شد . « لمبروزو » بشدت از خبط و خطاي عوام در مورد به كارگيري واژه ي « جنون » به جاي « نبوغ » ( در حق هنرمندان ) اعتراض كرد .

 در سال 1922، « هينز سپرين ژورن » در برلين ، كتاب ارزشمندي به چاپ رساند . كتابي كه ارزش زيبايي شناختي _ درماني بسياري از كارهاي هنري را مورد بررسي قرار داد . ديدگاههاي « زيگموند فروئيد » بُعد نويني در مطالعات هنري رواني بخشيد . « كارل گوستاويونگ » هم هنر را وسيله اي پويا براي معالجه ي بيماران دانست . درست همان سالي كه كتاب « هينز سپرين ژورن » به چاپ رسيد، بلرادران « مورنو » نخستين مؤسسه ي تئاتر درماني را در وين ( اتريش ) افتتاح كردند . روش درمان آنها ، همان شيوه اي است كه امروز در بيمارستانهاي امراض رواني موسوم به « پيسكودرام » به كار گرفته ميشود . شيوه اي كه مشوق بيماران ميشود كه از طريق بازيگري مسائل زندگي خود را در يك شرائط خواص به طور دسته جمعي نشان دهند .

 در فاصله ي دو جنگ جهاني ، پيروان افكار و نظريه هاي « كارل گوستاويونگ » جنبه هاي درماني هنرهاي ترسيمي ، نقاشي و حتي سفالگري را مورد توجه قرار دادند . هرچند اين نوع فعاليتها ، حركت بسيار كندي در انگلستان داشت . با اين حال « مركز هنر درماني » توجه خاصي به هنروران درماني معطوف داشت . دو نفر از صاحب نظران انگليسي در سال 1963 ، نمونه هايي از نقاشي بيماران رواني بيمارستان « مادسلي » لندن را گردآوري كردند و به تجزيه و تخليل آنها پرداختند . اين دو استاد ، دكتر « گاتمن » و دكتر « مك لي » نام داشتند . بعد از جنگ جهاني دوم انجمن بين المللي هنر و روان درماني ( در امريكا ) بنيانگذاري شد و با داير كردن نمايشگاهها و ترتيب دادن سمينار و سخنراني ارزش هنردرماني را مطرح ساخت و كاربرد هنر درماني به شيوه ي بيمارستانهاي رواني انگلستان را سفارش كرد . اتحاديه ي درمان كنندگان رواني ( در امريكا ) افتتاح شد و بيش از چهل هزار نفر از اين نمايشگاه بازديد كردند و جنبه ي مثبت و تحليل نقاشيها ، روحيه ي افرا نابهنجار و ناسازگار را مورد بررسي قرار داد ، پس از آن ، مؤسسه ي تعليم و تربيت انگلستان ، تحقيق درمورد كودكان عقب افتاده و روان خسته را با پژوهش با آثار هنري آنان مرتبط ساخت . هنر مقوله اي جدي به حساب آمد و در كيلينيكهاي راهنماي كودكان ، به منظور سازگاري كودكان با محيط زندگي و اطرافيان ، مورد استفاده قار گرفت و كار درماني از طريق _ هنر درماني به عنوان حرفه و تخصص _ در نظر گرقته شد . وزارت بهداشت انگلستان مقرري خاصي را براي متخصصان درمانگر ( از طريق هنر ) قائل شد و در اعلاميه اي ، لطافت روحي و عواطف و احساسات ظريف هنرمندي را وسيله ي همدردي با بيماران تشخيص داد .

در همان زمان ، پروفسور « پولاكر » در اثر زنده ي خود با عنوان : « تأثير هنر در مداواي امراض رواني » (1964 ) ارتباط انكارناپذير « هنر » و « درمان » را به ويژه در مورد روان درماني مطرح ساخت و يك بار ديگر نظريه ي ارسطو ( كاتارسيس ) مد نظر قرار گرفت و حتي جنبه ي جادوئي _ مناسكي هنر در جوامع ابتدايي و تأثير رواني اين اعمال اشاره شد .

به نظر درمان كننده ها ، نقاشي بيماران رواني ، نشانگر رؤياي آنها است درمانگر رواني مي تواند از طريق مشاهده ي آنها منبع پر ثمري را براي بررسي روحيه ي اين بيماران و ميزان آسيب پذيري روحي آنان به دست آورد .

ترسيم اشكال و چهره ها و به طور كلي انعكاس محيط و افراد در نقاشي هاي يبماران رواني ، آگاهي هاي مقدماتي درباره ي وضعيت جسماني و كيفيت روحي آنان را نشان ميدهدو نخستين وسيله ي هشدار دهنده تلقي مي شود . از برخورد با نقاشي هاي بيماران ، افسردگي ها و حتي اقدامات ناشيانه براي خودكشي ، براي درمانكننده هاي هنرمند ؛ وسيله ي شناخت روحي و شروع اقدامات اساسي براي درمان شناخته ميشود . در سال 1952 ، دكتر « رابرتون » ( انگلستان ) از طريق كنجكاوي در سنبوليم رنگ و رنگ آميزي در نقاشي بيماران رواني ، به نتايج ارزنده اي رسيد . از آن تاريخ به بعد در كيلينيكهاي راهنمائي كودكان ، مباحثي در باره ي« تصور كودك از زندگي خود » حالات عاطفي كودكان ، ناسازگاري آنان ، از طريق بررسي نقاشي هاي اين كودكان ، به دقت بازبيني شد.

 از سال 1960 تا كنون ، ارتباط هنر و روان از راه تجلي آثار هنري بيماران به صورت هنرهاي تجسمي و هنرهاي نمايشي و حتي هنرهاي دستي ، مورد مشاعده و تحليل قرار گرفته اند و ارزش نظريه ي ارسطو ( كاتارسيس ) و آرا و عقايد « مورنو » و زحمت موسيقي دانان برجسته اي همچون : « گزارش » كه مبحث روان شناسي موسيقي مديون زحمات اوست ، مد نظر اهل دل واقع شده و بيمارستانهاي امراض رواني ، هنر درماني را وسيله ي مؤثر مداواي بيماران شناخته اند . امروزه كيلينيكهاي هنردرماني ، بيش از آن به جد گرفته ميشوند كه در گذشته تصور مي رفت . در اين نوع مراكز درماني ، هنر ، ديگر مقوله اي انتزاعي نيست . بلكه وسيله ي تجدد قوا و درمان روحي جان خستگان دست از زندگي شسته است . اثرات درماني هنر براي مداواي روحي و جسمي كودكان عقب افتاده ي جسمي و رواني ، كاملا" مورد توجه روانشناسان و روانپزشكان است . هنر درماني براي هدايت اخلاقي زندانيان ، وسيله ي سناخته شده و كارگاه نمايش در زندان بخشي از فعاليتهاي درمانگران از طريق هنر را به خود اختصاص داده است . جرم شناسان به ياري هنرمندان ، پژوهش در قلمرو جرايم و علل جرم را به شيوه ي بازسازي صحنه ي ارتكاب جرم ، آغاز مي كنند و با تكيه بر عواطف و احساسات مجرمان ، ريشه هاي اساسي انحرافات را براي همكاري ، قسمتي از فعاليتهاي مراكز هنرهاي نمايشي كشورهاي غربي را دربر ميگيرد . صنايع دستي و اشتغال به كارهاي دستي ، اوغات فراغت زندانيان را پربار مي سازد .

 ارتباط تئاتر با كودكان ناشنوا نيز مقوله ي مربوط به پيوند « هنر » و « درمان » يا دست كم ، ايجاد تسكين و آرامش در اين كودكان است .

 در سال 1961 ، مؤسسه ي ملي كمك به ناشنوايان با تربيت ده نفر از نانَوايان ، گونه اي از « نمايش سكوت » را براي برنامه ي B.B.C لندن فراهم ديد تا ارتباط مستقيمي با كوكان ناشنوا برقرار كند . رقص ، نقاشي و هنرهاي گرافيك در جلب نظر اين محرومان ، نقش اساسي بر عهده دارد .

 در سال 1976 نظر به اهميت كاربرد هنردرماني براي ناشنوايان ، مدرسه ي « تعليم و تربيت تئاتر » ويژه ي ناشنوايان ، در انگلستان تأسيس شد . در سال 1978 « كمپاني تئاتر ناشنوايان » تأسيس يافت . امروز مؤسسه ي تئاتر ناشنوايان در انگلستان بيش از 66 كلوپ در زمينه ي « تئاتر درماني » تأسيس كرده است . درحالي كه انجمن نمايشهاي عروسكي نيز زير نظر متخصصان ، به كاربرد نمايشهاي عروسكي در مداواي كودكان نابهنجار به ويژه عقب افتاده ي جسمي و روحي مي انديشد . تئاتر عروسكي موسوم به «پولكا» ، كلاسهاي ويژه اي براي چنين كودكاني به وجود آورده است .

از ديدگاه هنرهاي ديداري نيز مراكز هنردرماني متعددي در انگلستان به وجود آمده است .در سال 1978 ، انجمن هنرهاي ديداري نسبت به نمايش آثار كودكان بيمار ، به ويژه عقب افتاده هاي ذهني اقدام كرد و نمايشگاه هاي قديمي آثار اين كودكان ، نسبت به شناخت مشكلات آنان كمك مؤثري براي درمانگران به حساب آمد . درحالي كه اثرات درماني موسيقي و نمايشنامه هاي راديوئي نيز ، تأثير مستقيم اين هنرها در روحيه ي نابينايان را عيان مي سازد و برنامه ريزان آگاه ، مقوله ي « هنر » را بيش از پيش در خدمت « درمان » قرار ميدهند . متأسفانه ، هنر درماني – شعبه اي از روان درمانمي – اقبال جنداني در كشور ما نيافته است. بايد روزي ديوار غربت ميان هنرمندان و روانشناسان و روانكاوان فرو ريزد و برنامه ريزان ، بيش از اين مقوله هنر را به جد بگيرند . اميدواريم آن روز چندان از زمان ما دور نباشد . جاي تأسف است در كشوري كه صاحب نظراني چون شيخ الرئيس ابوعلي سينا و حكيم زكرياي رازي علنا" به روان درماني و جنبه هاي اجرائي و مداواي بيماران التفات داشته اند ، دقت و ظرافت آثار اين عزيزان ناشناخته بماند . بديهي است پژوهش مجد در آثار قلمي اين حكيمان موجب روسفيدي اهل نظر خواهد شد . نويسنده ي اين مقاله ، « آقاي جابر عناصري » ضمن پژوهش و تحصيل در انگلستان ، شاهد فعاليت چشمگير مراكز هنرهاي « ايسلند شمالي » ( گلاسكو ، ادينبورگ و لندن ) در زمينه ي برنامه ريزي مراكز هنردرماني بوده است .

 

NASTARAN © 2006

Info@Sarayefarhang.ir