در قلمرو مداواي بيمارها جسمي و رواني ، هر نوع موفقيتي در درمان ، راهنماي
ما در جهت كاربرد ردوش مؤثر در كار درمان خواهد بود . پرسش اين است كه اگر
دراو و ورزش و فيزيوتراپي _ به طور كلي دارو درماني _ مي تواند آرام بخش
بيماران باشد ، چرا هنر نتواند چنين نقش كارسازي درزندگي بيماران به عهده
گيرد؟ براي چنين عرض اندامي ، هنرمندان به صفحه ي مداوا وارد ميشوند . اين
هنرمندان كنجكاو در برابر رقيبان پزشك و حكيمان آشنا به امور طبابت جنبه ي
« نظري » عيان سازند تا « هنر درماني » به عنوان عامل جدي در مداواي روان
خستگان به كار گرفته شود . اين چنين « هنرمند درمانگر » بايستي اصول و
مباني درمان از طريق هنر را بازگو كند.
در گذشته هاي نه چندان دور ، هر چند در رواق منظر برخي از سرسپردگان « هنر
براي هنر »ارزش هنر في نفسه در خود هنر بود و گروهي هنر را وسيله ي تنفن و
ابزاري براي گذراندن اوقات فراغت مي پنداشتند ، با اين حال ارزش عملي و
كاربردي هنر براي درمان ، كم كم مورد علاقه قرار گرفت . در اين مورد زحمات
« زيگموند فروئيد » و اصول پيشنهادي او و طرح مطالبي كه به طور جدي هنر را
به درمان پيوند مي داد ، نظر روان شناسان و جامعه شناسان را به ظرافت موضوع
جلب كرد .
امروز ، « هنر درماني » شايسته ي كاربرد منطقي و عملي است . اين گونه درمان
( هنر درماني ) دست كم از سوي متخصصان و به عنوان تحفه اي زرورق پيچيده شده
، به نظر نمي آيد . هنر با روان انسان ، با خواسته هاي اجتماعي و ....
مرتبط است . اشكال مختلف هنر نظير : درام ، موسيقي ، كوزه گري ، نقاشي ،
عكاسي ، مجسمه سازي ، و .... براي درمان فيزيكي و رواني بيماران مورد
استفاده ي متخصصان قرار مي گيرد . بنابراين نقش جدي هنرمندان در
بيمارستانهاي امراض رواني و همراهي آنان با روانكاوان ، بخش جدي از فعاليت
هنرمندان در حيطه ي درمان را به وجود آورده است . انصاف بايد داد كه حكيم
صاحب دل يوناني ارسطو در كتاب فن شعر ( بوطيقا ) با طرح مباحثي در ارتباط
با پالايش و تهذيب و آرامش خاطر از طريق عنايت به هنر ، عنوان « كاتارسيس »
را به يادگار گذاشت و اثرات مثبت هنرهاي نمايشي در تسكين و تزكيه ي روح و
روان را بازگو كرد .
شكسپير درام نويس معروف انگليسي نيز مي گويد :
« ..... طلسم آهنگ { موسيقي } ميتواند سينه هاي ناآرام را به آرامش و رامش
بكشاند .» اما تا پايان قرن نوزدهم ، نقش سازنده ي هنر در خدمت درمان مورد
توجه قرار نگرفت و اگر فعاليتي نيز انجام مي يافت ، تنها محصول كنجكاوي خود
روانكاوان و روان شناسان بود . اين اقدامات بيشتر جنبه ي « توصيفي » داشت
تا حالت « تخيلي » . از جمله صاحب نظران دلسوز در اين زمينه ، ميتوان از «
ماكس سيمون » نام برد كه در سال 1879 ، اثر هنر در درمان را مورد توجه قرار
داد . در اين راه ، روانكاو و جرم شناس مشهور ايتاليايي ، « سزار لمبروزو »
با « ماكس سيمون » هم آواز شد . « لمبروزو » بشدت از خبط و خطاي عوام در
مورد به كارگيري واژه ي « جنون » به جاي « نبوغ » ( در حق هنرمندان )
اعتراض كرد .
در سال 1922، « هينز سپرين ژورن » در برلين ، كتاب ارزشمندي به چاپ رساند
. كتابي كه ارزش زيبايي شناختي _ درماني بسياري از كارهاي هنري را مورد
بررسي قرار داد . ديدگاههاي « زيگموند فروئيد » بُعد نويني در مطالعات هنري
رواني بخشيد . « كارل گوستاويونگ » هم هنر را وسيله اي پويا براي معالجه ي
بيماران دانست . درست همان سالي كه كتاب « هينز سپرين ژورن » به چاپ رسيد،
بلرادران « مورنو » نخستين مؤسسه ي تئاتر درماني را در وين ( اتريش )
افتتاح كردند . روش درمان آنها ، همان شيوه اي است كه امروز در
بيمارستانهاي امراض رواني موسوم به « پيسكودرام » به كار گرفته ميشود .
شيوه اي كه مشوق بيماران ميشود كه از طريق بازيگري مسائل زندگي خود را در
يك شرائط خواص به طور دسته جمعي نشان دهند .
در فاصله ي دو جنگ جهاني ، پيروان افكار و نظريه هاي « كارل گوستاويونگ »
جنبه هاي درماني هنرهاي ترسيمي ، نقاشي و حتي سفالگري را مورد توجه قرار
دادند . هرچند اين نوع فعاليتها ، حركت بسيار كندي در انگلستان داشت . با
اين حال « مركز هنر درماني » توجه خاصي به هنروران درماني معطوف داشت . دو
نفر از صاحب نظران انگليسي در سال 1963 ، نمونه هايي از نقاشي بيماران
رواني بيمارستان « مادسلي » لندن را گردآوري كردند و به تجزيه و تخليل آنها
پرداختند . اين دو استاد ، دكتر « گاتمن » و دكتر « مك لي » نام داشتند .
بعد از جنگ جهاني دوم انجمن بين المللي هنر و روان درماني ( در امريكا )
بنيانگذاري شد و با داير كردن نمايشگاهها و ترتيب دادن سمينار و سخنراني
ارزش هنردرماني را مطرح ساخت و كاربرد هنر درماني به شيوه ي بيمارستانهاي
رواني انگلستان را سفارش كرد . اتحاديه ي درمان كنندگان رواني ( در امريكا
) افتتاح شد و بيش از چهل هزار نفر از اين نمايشگاه بازديد كردند و جنبه ي
مثبت و تحليل نقاشيها ، روحيه ي افرا نابهنجار و ناسازگار را مورد بررسي
قرار داد ، پس از آن ، مؤسسه ي تعليم و تربيت انگلستان ، تحقيق درمورد
كودكان عقب افتاده و روان خسته را با پژوهش با آثار هنري آنان مرتبط ساخت .
هنر مقوله اي جدي به حساب آمد و در كيلينيكهاي راهنماي كودكان ، به منظور
سازگاري كودكان با محيط زندگي و اطرافيان ، مورد استفاده قار گرفت و كار
درماني از طريق _ هنر درماني به عنوان حرفه و تخصص _ در نظر گرقته شد .
وزارت بهداشت انگلستان مقرري خاصي را براي متخصصان درمانگر ( از طريق هنر )
قائل شد و در اعلاميه اي ، لطافت روحي و عواطف و احساسات ظريف هنرمندي را
وسيله ي همدردي با بيماران تشخيص داد .
در همان زمان ، پروفسور « پولاكر » در اثر زنده ي خود با عنوان : « تأثير
هنر در مداواي امراض رواني » (1964 ) ارتباط انكارناپذير « هنر » و « درمان
» را به ويژه در مورد روان درماني مطرح ساخت و يك بار ديگر نظريه ي ارسطو (
كاتارسيس ) مد نظر قرار گرفت و حتي جنبه ي جادوئي _ مناسكي هنر در جوامع
ابتدايي و تأثير رواني اين اعمال اشاره شد .
به نظر درمان كننده ها ، نقاشي بيماران رواني ، نشانگر رؤياي آنها است
درمانگر رواني مي تواند از طريق مشاهده ي آنها منبع پر ثمري را براي بررسي
روحيه ي اين بيماران و ميزان آسيب پذيري روحي آنان به دست آورد .
ترسيم اشكال و چهره ها و به طور كلي انعكاس محيط و افراد در نقاشي هاي
يبماران رواني ، آگاهي هاي مقدماتي درباره ي وضعيت جسماني و كيفيت روحي
آنان را نشان ميدهدو نخستين وسيله ي هشدار دهنده تلقي مي شود . از برخورد
با نقاشي هاي بيماران ، افسردگي ها و حتي اقدامات ناشيانه براي خودكشي ،
براي درمانكننده هاي هنرمند ؛ وسيله ي شناخت روحي و شروع اقدامات اساسي
براي درمان شناخته ميشود . در سال 1952 ، دكتر « رابرتون » ( انگلستان ) از
طريق كنجكاوي در سنبوليم رنگ و رنگ آميزي در نقاشي بيماران رواني ، به
نتايج ارزنده اي رسيد . از آن تاريخ به بعد در كيلينيكهاي راهنمائي كودكان
، مباحثي در باره ي« تصور كودك از زندگي خود » حالات عاطفي كودكان ،
ناسازگاري آنان ، از طريق بررسي نقاشي هاي اين كودكان ، به دقت بازبيني شد.
از سال 1960 تا كنون ، ارتباط هنر و روان از راه تجلي آثار هنري بيماران
به صورت هنرهاي تجسمي و هنرهاي نمايشي و حتي هنرهاي دستي ، مورد مشاعده و
تحليل قرار گرفته اند و ارزش نظريه ي ارسطو ( كاتارسيس ) و آرا و عقايد «
مورنو » و زحمت موسيقي دانان برجسته اي همچون : « گزارش » كه مبحث روان
شناسي موسيقي مديون زحمات اوست ، مد نظر اهل دل واقع شده و بيمارستانهاي
امراض رواني ، هنر درماني را وسيله ي مؤثر مداواي بيماران شناخته اند .
امروزه كيلينيكهاي هنردرماني ، بيش از آن به جد گرفته ميشوند كه در گذشته
تصور مي رفت . در اين نوع مراكز درماني ، هنر ، ديگر مقوله اي انتزاعي نيست
. بلكه وسيله ي تجدد قوا و درمان روحي جان خستگان دست از زندگي شسته است .
اثرات درماني هنر براي مداواي روحي و جسمي كودكان عقب افتاده ي جسمي و
رواني ، كاملا" مورد توجه روانشناسان و روانپزشكان است . هنر درماني براي
هدايت اخلاقي زندانيان ، وسيله ي سناخته شده و كارگاه نمايش در زندان بخشي
از فعاليتهاي درمانگران از طريق هنر را به خود اختصاص داده است . جرم
شناسان به ياري هنرمندان ، پژوهش در قلمرو جرايم و علل جرم را به شيوه ي
بازسازي صحنه ي ارتكاب جرم ، آغاز مي كنند و با تكيه بر عواطف و احساسات
مجرمان ، ريشه هاي اساسي انحرافات را براي همكاري ، قسمتي از فعاليتهاي
مراكز هنرهاي نمايشي كشورهاي غربي را دربر ميگيرد . صنايع دستي و اشتغال به
كارهاي دستي ، اوغات فراغت زندانيان را پربار مي سازد .
ارتباط تئاتر با كودكان ناشنوا نيز مقوله ي مربوط به پيوند « هنر » و «
درمان » يا دست كم ، ايجاد تسكين و آرامش در اين كودكان است .
در سال 1961 ، مؤسسه ي ملي كمك به ناشنوايان با تربيت ده نفر از نانَوايان
، گونه اي از « نمايش سكوت » را براي برنامه ي
B.B.C
لندن فراهم ديد تا ارتباط مستقيمي با كوكان ناشنوا برقرار كند . رقص ،
نقاشي و هنرهاي گرافيك در جلب نظر اين محرومان ، نقش اساسي بر عهده دارد .
در سال 1976 نظر به اهميت كاربرد هنردرماني براي ناشنوايان ، مدرسه ي «
تعليم و تربيت تئاتر » ويژه ي ناشنوايان ، در انگلستان تأسيس شد . در سال
1978 « كمپاني تئاتر ناشنوايان » تأسيس يافت . امروز مؤسسه ي تئاتر
ناشنوايان در انگلستان بيش از 66 كلوپ در زمينه ي « تئاتر درماني » تأسيس
كرده است . درحالي كه انجمن نمايشهاي عروسكي نيز زير نظر متخصصان ، به
كاربرد نمايشهاي عروسكي در مداواي كودكان نابهنجار به ويژه عقب افتاده ي
جسمي و روحي مي انديشد . تئاتر عروسكي موسوم به «پولكا» ، كلاسهاي ويژه اي
براي چنين كودكاني به وجود آورده است .
از ديدگاه هنرهاي ديداري نيز مراكز هنردرماني متعددي در انگلستان به وجود
آمده است .در سال 1978 ، انجمن هنرهاي ديداري نسبت به نمايش آثار كودكان
بيمار ، به ويژه عقب افتاده هاي ذهني اقدام كرد و نمايشگاه هاي قديمي آثار
اين كودكان ، نسبت به شناخت مشكلات آنان كمك مؤثري براي درمانگران به حساب
آمد . درحالي كه اثرات درماني موسيقي و نمايشنامه هاي راديوئي نيز ، تأثير
مستقيم اين هنرها در روحيه ي نابينايان را عيان مي سازد و برنامه ريزان
آگاه ، مقوله ي « هنر » را بيش از پيش در خدمت « درمان » قرار ميدهند .
متأسفانه ، هنر درماني – شعبه اي از روان درمانمي – اقبال جنداني در كشور
ما نيافته است. بايد روزي ديوار غربت ميان هنرمندان و روانشناسان و
روانكاوان فرو ريزد و برنامه ريزان ، بيش از اين مقوله هنر را به جد بگيرند
. اميدواريم آن روز چندان از زمان ما دور نباشد . جاي تأسف است در كشوري كه
صاحب نظراني چون شيخ الرئيس ابوعلي سينا و حكيم زكرياي رازي علنا" به روان
درماني و جنبه هاي اجرائي و مداواي بيماران التفات داشته اند ، دقت و ظرافت
آثار اين عزيزان ناشناخته بماند . بديهي است پژوهش مجد در آثار قلمي اين
حكيمان موجب روسفيدي اهل نظر خواهد شد . نويسنده ي اين مقاله ، « آقاي جابر
عناصري » ضمن پژوهش و تحصيل در انگلستان ، شاهد فعاليت چشمگير مراكز هنرهاي
« ايسلند شمالي » ( گلاسكو ، ادينبورگ و لندن ) در زمينه ي برنامه ريزي
مراكز هنردرماني بوده است .