پنج شنبه, ۳۰ شهریور , ۱۳۹۶ Thursday, 21 September , 2017
مرداد ۲۸, ۱۳۹۶ کد خبر : 21479

بازیگر ی، مطالعه ساختار رفتار انسان

در عصر ماقبل مدرن ، هنرها نیز همانند بسیاری از مقوله های دیگر از نقد بیرحمانه در امان مانده بودند . هنرها به اندازه قامت بشری همراه ذوق و عاطفه شان نقد می شدند. انبوهی از نظریه ها و برداشتهای علمی- هنری در عصر انفجار اطلاعات ، در دسترس آدمیان قرار گرفته و هر کس به فراخور فهم و ذوقش نظریه یا دیدگاههایی را می پذیرد و یا از کنار آن می گذرد .

بازیگر ی، مطالعه ساختار رفتار انسان

در عصر ماقبل مدرن ، هنرها نیز همانند بسیاری از مقوله های دیگر از نقد بیرحمانه در امان مانده بودند . هنرها به اندازه قامت بشری همراه ذوق و عاطفه شان نقد می شدند. انبوهی از نظریه ها و برداشتهای علمی- هنری در عصر انفجار اطلاعات ، در دسترس آدمیان قرار گرفته و هر کس به فراخور فهم و ذوقش نظریه یا دیدگاههایی را می پذیرد و یا از کنار آن می گذرد . هنر تئاتر نیز در این میان از این تاًثیرات دور نبوده است و به اندازه توان و ظرفیتش برخی را پذیرفته و برخی دیگر را پس زده است . در هم تنیده شدن هنرها و وارد شدن دیدگاهها و موضوعات علمی در مباحث هنری آنچنان هنرها را علم زده کرده است که گاهی انسان را دچار ترس و وحشت می کند .

ترس از اینکه هنر تنها از وجه علمی اش فربه شود و احساس و عاطفه و شور زندگی در آن بی رمق شود و آرام آرام به جایی برسیم که “نه از تاک نشانی ماند و نه از تاک نشان” گرچه این از احتمالات تقریبا غیر ممکن است و تا وقتی که اثری از انسان باشد ناگزیر احساسات ، عواطف ، سلیقه ها و ذوقهایش نیز در آثارش خودنمائی خواهد کرد. اما چه کسانی هنر تئاتر را روح خواهند بخشید و جریان سیال و پر کشش زندگی را بر روی صحنه به نمایش خواهند گذاشت ؟ کارگردان ، طراح صحنه ، آهنگ ساز ، طراح گریم ، طراح نور ، طراح لباس …. کدامیک به صحنه جان خواهند بخشید؟ در پاسخ باید گفت همه آنها و در عین حال هیچیک . کسی نمیتواند منکر تأثیر گذاری آنها بر صحنه تئاتر شود. اما آیا بر صحنه تئاتر آدمی نباشد تئاتر روح خود را از دست نخواهد داد؟ این آدم کیست؟ بی تردید پاسخ همه مشترک است … “بازیگر”. بازیگر تنها بر روی صحنه ایفای نقش نمی کند . این درست است که متن ، بازیگر را به دیالوگها و مونولوگهای خود رهنمون میکند . اما به سختی می توان تنها نگاهی فنی و تکنیکی به بازیگر داشت . جدا کردن اندامواره آدمی به اعضاء بدن و جزعی نگریستن به او قطعاً نمیتواند ما را به داوری درست برساند . از همه مهمتر انسان هم جسم دارد و هم روح . بازیگر روی صحنه می ایستد ، راه میرود ، می دود ، سخن میگوید ، نگاه میکند ، گوش می کند ، چیزی را لمس میکند و … همه اینها می تواند بخشی از بازی بازیگر باشد . اما همه فعالیت او روی صحنه نیست . گاهی می خندد . گاهی می گرید ، گاهی عشق می ورزد و گاهی نفرت . گاهی مهر می ورزد و گاهی خشم . گاهی ضربان قلبش تند می زند و گاهی آرام . گاهی تنها بر لب نمادی از خنده دارد و گاهی از غم . احساسها و درونیات آدمی گاه بروز ظاهری و عینی دارند و بازیگر باید از تمامی وجودش مایه بگذارد تا تماشاگر آنرا باور کند و گاه شکلی درونی و پنهانی به خود میگیرد که بازیگر را با مشکل بیشتری روبرو میکند . تماشاگر با بازیگر میگرید و با خنده اش میخندد . خوشحالی و پیروزی بازیگر را برای خود میداند و از شکست او افسرده و غمگین میشود . شاید برخی مدعی باشند که بازیگر بر اساس آشنائی اش با تکنیک و فن بازیگری و به همراه داشتن کوله باری از تجربه ، زحمت چندانی را بر دوش خود احساس نمی کند . تمرینهای مستمر و اجرای فراوان او را به نقطه ای رسانده که روح و احساسش در بازیهایش چندان دخالتی نمیکنند. هرچه هست همه تکنیک است و تکنیک . اما واقعیت این است که این برداشت تنها در ردیف آرزوهای محال و برآورده نشدنی انسانها قرار می گیرد . بازیگر جدا از تن و جسمش ، اندیشه ، روح و عواطف خود را با خود به صحنه می آورد و درست از همین روست که بازیگری کاری بسیار مشکل و در عین حال ارزشمند است . مقام بازیگر آنچنان رفیع و بالاست که شکسپیر می گوید ، دنیا صحنه تئاتر است و ما بازیگران آن.

درجستجوی تعریفی عملی برای بازیگر:

تعریف متعددی برای بازیگر وجود دارد،((بازیگری،باورکردن است))،((بازیگری،زندگی روح انسان است که از طریق هنر متولد میشود))و….

اما همه این تعاریف از نظر فلسفی جذابند اما از نظر کاربردی نه ،برای رسیدن به تعریف عملی از بازیگری مطالعه ساختار رفتار انسان کمک کننده است.در زندگی واقعی هریک ازما به محرک هایی که به طور مداوم به سراغ ما می آیند از طریق حرکتی که درما ایجاد می کنند پاسخ می دهیم خواه این حرکت ،حرکتی ذهنی باشد یا حرکتی عاطفی یا تجربه ای حسی یا حرکتی…

روشن است که همه کسانی که به محرک ها پاسخ می دهند بازیگر نیستند .عنصر دیگری نیز در این تعریف وارد میشودکه شرایط فرضی نمایش است.

پس می توان گفت بازیگری پاسخ به محرک ها در شرایط یک زندگی فرضی است.این تعریف بدون در نظر گرفتن هدف نهایی بازیگر که انتقال افکار و عواطف به تماشاگران است نخواهد بود.بنابراین بازیگر با دیگران ایجاد رابطه می کند وافکار وعواطف شخصیت را به دیگران منتقل می سازد.پس تعریف کاملی از بازیگری چنین میشود:

بازیگری پاسخی خلاقانه به محرک ها در شرایط یک زندگی فرضی است که به شیوه زندگی شخصیت ومحیط او به گونه ای که افکار وعواطف مورد نظر را به تماشاگر منتقل کند وصادق ووفادار باش.

اما سوال این است:ایا پاسخ به محرک ها درجلوی دوربین با روی صحنه تاتر متفاوت است؟ایا بازیگری که میخواهد یک موقعیت را جلوی دوربین بازی کند وهمان موقیعت را روی صحنه تاتر باید پاسخ هایی متفاوت به انها بدهد؟جواب روشن است خیر پاسخ به محرک ها در همه جا یکسان است زیرا عنصری که تغییر نکرده بازیگر است.برای همین است که امروزه تفاوتی بین بازی جلوی دوربین وصحنه تاتر نمی گذارند بلکه امروزه فردیت بازیگر است که حرف اصلی را میزند.بازیگر در خلق میزانسن/لحظه/ان/نقش اساسی دارد.

نفس کاربازیگر درسینما وتاتریکی است تنها تفاوت میتوان درتکنیک وساختار این دو هنر باشد.

                                                                                                                                                                             محمد پورجعفری

                                                                                                                                                                     کارشناس وکارگردان تئاتر

اخبار مرتبط

دیدگاه خود را ارسال کنید

بدون نظر