Home
برگ نخست
Downloads
دریافت فایل
Forums
تالار گفتگو
Your Account
صفحه شخصی
منو اصلی

icon_home.gif صفحه اصلی
·  فرهنگسرا
· انجمنهاي فرهنگسراي ارشاد
· گالري سايت

icon_community.gif کاربران
tree-T.gif لیست اعضا
tree-T.gif پیغام خصوصی
tree-L.gif پیامهای سریع
favoritos.gif مقالات
tree-T.gif انجمن هاي فرهنگ سرا
tree-T.gif ارسال مقالات
tree-T.gif آرشیو مطالب
tree-L.gif آرشیو ردیفی مقالات
som_downloads.gif پیوند
tree-T.gif دریافت فایل
tree-L.gif لینکستان
icon_poll.gif ضمیمه ها
tree-T.gif بهترینهای سایت
tree-T.gif نظرسنجی ها
icon_members.gif اطلاعات
tree-T.gif معرفی به دوستان
tree-T.gif آمار سایت
tree-T.gif جستجو
tree-T.gif نوشته روزانه کاربرن
tree-L.gif صفحه شخصی


وضعیت کاربران
در حال حاضر 8 مهمان و 0 کاربر در سایت حضور دارند .

خوش آمدید ، لطفا جهت عضویت در سایت فرم مخصوص عضویت را تکمیل نمائید .


مطالب تصادفي

انجمن شعر و ادبيات
[ انجمن شعر و ادبيات ]

·خبرگزاری کتاب ايران
·میهمان چهارمین روز نشست سرای اهل قلم
·نگاهی به شعر فارسی خرم دره (4)
·نگاهی به شعر فارسی خرم دره (3)
·نگاهی به شعر فارسی خرم دره (2)
· نگاهی به شعر فارسی خرم دره(شهرام شريفي)
·غدير ( اثر همايون عطايي)
·امام رضا(ع) اثر همايون عطايي
·شعر از علي مقدم كوهي عضو انجمن شعروادب


لینک به سایت
لینک به سایت
فرهنگ سراي ارشاد اسلامي خرم دره


مشاهده تمام
لینکهای دوستان


دوستان

رياست جمهوري


سايت عكاسي


دفتر مقام معظم رهبري


انجمن خوشنويسان ايران


آويني


عكاسي




بهترین مطالب روز
تاکنون مطلبی به عنوان مطلب پربیننده انتخاب نشده است .

جستجو




ورود به سیستم
نام کاربری

رمز عبور

کد امنیتی: کد امنیتی
محل واردکردن کد امنیتی

چنانچه تاکنون عضو این سایت نشده اید می توانید با تکمیل فرم مخصوص عضویت به جمع کاربران این سایت بپیوندید و از امکانات مخصوص کاربران استفاده کنید .


استاد محمد رضا شجريان (سعيد مظفري)
انجمن موسيقيSAIED می نویسد "

استاد محمد رضا شجريان (خسرو آواز ايران):

تولدم روز اول مهر ماه سال یکهزارو سیصد و نوزده خورشیدی در مشهد است، در خانواده ای که پدر بزرگم (علی اکبر) صدای بسیار رسایی داشته و به زیبایی آواز می خوانده است. او از مالکین بزرگ مشهد بود و از خواندن در جمع پرهیز داشته ، گاه برای دوستان سرشناسی که به دیدارش می آمده اند می خوانده است. پدرم مهدی از صدای پر طنین و رسا برخوردار بود و در جوانی آواز خواندن را شروع می کند ولی خیلی زود در محیط بسته و سنتی به قرائت قرآن رو آورده و تا آخر عمر بر همان عقیده باقی ماند و آواز را رها کرد و در قرائت قرآن جایگاه خاصی در مشهد پیدا نمود و شاگردان زیادی برای تلاوت قرآن تربیت کرد که از جمله خود اینجانب است.

تمام وقت من از شش سالگی به خواندن قرآن با صدای خوش می گذشت . در دوازده سالگی شهره ی خاص و عام بودم و در مجامع بزرگ مذهبی و یا سیاسی آن موقع تلاوت اول برنامه با من بود. به علت توانایی در تلاوت قرآن با صدای خوش، چشم و چراغ همه اعضاء و دانش آموزان مدرسه و مردم بودم. در سال چهارم دبیرستان بر خلاف خواسته ام به دانشسرای مقدماتی رفتم و راه معلمی پیش گرفتم و از بیست سالگی به معلمی در دهات خراسان پرداختم. یک سال بعد ازدواج کردم با دختری که او هم معلم دبستان بود. از نوجوانی برای فراگیری گوشه های آوازی به هر دری می زدم و از هر کسی که شمه ای اطلاع داشت سؤال می کردم.  به ندرت دسترسی به رادیو پیدا می کردم تا موسیقی دلخواهم را بشنوم آن هم زمانش کوتاه بود و حاصلی نداشت ، تا اینکه در محیط شبانه روزی دانشسرا میسر شد "برنامه گلها" و برنامه "ساز تنها" را بشنوم و تمریناتم را شروع کنم . کمی بعد دبیر موسیقی مان آقای جوان نیز راهنمایی و کمک کردند. بیشترین تمرینات سازنده در دوران معلمی در خارج شهر بود که فراغتی داشتم و اغلب به کوه و صحرا می زدم و تکنیک و متد را با سلیقه ی خودم تجربه و تمرین می کردم و صداهای گوناگون و تحریرها و چهچه ها را دستور کار خود قرار داده بودم.دوستم و همکلاسیم(ابوالحسن کریمی) از ابتدای کار معلمی سنتوری با خود آورده بود که بنوازد ، ترغیب شده مضراب دستم بگیرم و ببینم می شود زد ، بعد دیدم عجب کار مشکلی است تا دمدمه های صبح نشستم و آن قدر تمرین کردم تا توانستم آهنگی را دست و پا شکسته اجرا کنم و از آن به بعد سنتور شد یار وفادار من.
چندی بعد صدای سنتور جلال اخباری را از رادیو مشهد شنیدم و خوشم آمد ، پیدایش کردم و با هم دوست شدیم . سازی می زد و من هم می خواندم و تمرینات آواز با ساز و فراگیری نت و نواختن صحیح سنتور را با ایشان شروع کردم.



همان ابتدای کار هم صدای سنتور مشقی ام بسیار بد بود به فکر افتادم که سنتوری بسازم. کمی نجاری می دانستم با زیر رو رو کردن تمامی کاروانسراها و چوب فروشی ها و با دادن یک انعام 5 تومانی الوار پهن از چوب توت بیست ساله را پیدا کردم آن را مطابق اندازه ها بریدم . در آن زمان کسی در مشهد گوشی سنتور نمی فروخت ، مجبور شدم صد عدد میخ نمره شش بخرم و آن ها را با سوهان دستی کوچک کنم. این سنتور که دوازده خرکه بود ساخته شد و من با یک دلبستگی عجیب به این ساز ، تمرینات سنتورم را بیشتر کردم. با اینکه برای اولین بار بود چنین کاری کرده بودم و در مورد پل گذاری سنتور تجربه و اطلاعی نداشتم ولی سنتور صدای دلنشینی داشت. غیر از آن سنتور سنتورهای دیگری ساخته یا در حال ساخت داشتم که کار پل گذاری را برای موزون تر کردن صداها تا به حال ادامه داده ام و خوشبختانه به نتایج قابل توجهی هم رسیده ام . در نظر دارم در آینده کتاب یا جزوه ای درباره ی تجارب کار پل گذاری های گوناگون که روی سنتورها کرده ام همراه با نتایج آن ها منتشر کنم تا در این زمینه کار مفیدی انجام داده باشم

در سالهای بعد از چهل با هنرمندان رادیو خراسان آشنا شده بودم ولی حاضر به ضبط برنامه موسیقی نبودم . در رادیو خراسان گاه اشعار عرفانی و مذهبی و گاهی تلاوت قرآن داشتم.
سال 1345 خورشیدی به اصرار دوستم ابوالحسن کریمی برای شرکت در امتحان شورای موسیقی به اتفاق او به تهران رفتم. راهی برای نام نویسی و شرکت در امتحان پیدا کردیم. در اتاق شورا میز کنفرانس بزرگی بود و حدود 12 تا 13 نفر اعضاي شورا نشسته بود ، آقای مشیر همایون شهردار رییس شورا و آقایان حسنعلی ملاح ، علی تجویدی و مختاری و دیگران بودند. گفتند بیات ترک بخوان ! من هم از مایه بلند دو سه بیتی خواندم و در مایه ی بم فرود آمدم . ضربی با یک شعر هم به درخواست آقای ملاح خواندم.بعد آقای تجویدی پرسیدند تصنیف هم می خوانی ؟ چون تصنیف خواندن را دوست نداشتم و دون شان آوازه خوان می دانستم ، بسیار جدی گفتم ابدا".
جوابی که بعد از یکماه از نتیجه امتحان به ما دادند این بود که فعلا رادیو بودجه ندارد که خواننده استخدام کند و فعلا رادیو نیاز به خواننده ندارد.

سال بعد به وسیله آقای دکتر شریف نژاد (که معاون رادیو خراسان بود و بسیار به من لطف داشت) قرار گذاشتیم در تابستان که ایشان در تهران هستند من هم به تهران بروم . باایشان شبی به منزل آقای حسین محبی (که اپراتور با سابقه رادیو و برنامه ی گل ها بود) رفتیم و او که دوستی نزدیکی با دکتر داشت فردای آنروز مرا همراه با یک نوار که در " سه گاه " خوانده بودم به آقای داود پیرنیا (مسئول و تهیه کننده آن زمان برنامه گلها ) معرفی کرد که همان معرفی راهگشای من به رادیو ایران و و برنامه ی گلها که منظور اصلی ام بود گردید.

          *بخشهاي بود از شجريان به روايت شجريان به نقل از كتاب لطيفه ي نهاني*

 

در سال 1337 راديو خراسان او را به همكاري در رشته آواز دعوت كرد و شجريان در آغاز كار بدون همراهي ساز با خواندن اشعار لطيف عارفانه جلب توجه هنر دوستان را نموده ، ديري نپاييد كه آوازه شهرت او به تهران رسيد و براي اجراي برنامه هايي در (( گلها )) توسط روانشادداود پيرنيا دعوت شد در سال 1345 با اين برنامه همكاري اش را شروع كرد و اولين برنامه اش (( برگ سبز  شماره 216 )) در مايه افشاري بود كه به همراهي سنتور شادروان رضا ورزنده اجرا شد و پس از آن در بيش از يكصد برنامه (( گلها )) و (( برگ سبز )) شركت جسته و در حدود 250 برنامه ديگر را در راديو اجرا نموده است. شجريان در ميان شعراي ايران به مولانا ، سعدي و باباطاهر عشق مي ورزيد ولي بيش از همه مريد حافظ است و بيشتر اشعار آوازهاي خود را از اين بزرگان شعر و ادب انتخاب كرده است . او از سال 1345 نيز با استاد احمد عبادي آشنا شد و شاگردي و دوستي او را برگزيد و از سال 1346 در كلاس استاد مهرتاش تعليم شيوه و سبك ايشان را فرا گرفته و از سال 1350 با استاد فرامرز پايور آشنا شده و تعليم سنتور و رديف هاي استاد صبا را دنبال كرده و از سال 1352 نزد استاد عبداله دوامي كليه رديف هاي موسيقي كلاسيك و اصيل ايراني و تصانيف قديمي و شيوه تصنيف خواني را آموخت . در سال 1354 به استاد نور علي خان برومند مراجعه نموده  و سبك و روش خوانندگي سيد حسين طاهر زاده را فرا مي گيرد و در خلال اين ايام نيز شيوه خوانندگي : اقبال السلطان ، تاج اصفهاني ، ظلي ، اديب خوانساري ، قوامي و بنان را از روي صفحات و نوارها به دقت دنبال كرده و به رمز و راز و شيوه هاي خاص هر يك از آنها به گونه اي راه يافته و آشنا شده كه از عهده اجراي هر يك از آن سبك ها به خوبي بر مي آيد . از سال 1354 تدريس هنرجويان را در رشته آواز در دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران به عهده داشته و تا سال 1358 كه اين رشته تعطيل شد به تعليم دانشجويان مشغول بوده است . شجريان از اواخر سال 1357 تا تير ماه 1358 مجموعا 5 سرود مهيني خواند كه از طريق نوار كاست عرضه شده و از اين تاريخ به بعد همكاري خود را با هيچ سازمان دولتي ادامه نداده در خانه به تحقيق و تدوين رديفهاي آواز و گاهي هم تدريس هنرجويان قديمي اش ادامه مي دهد . او از حزب و حزب بازي سخت متنفر و مبرا از كليه فعاليتهاي سياسي بوده و هدفش فقط اعتلاي فرهنگ و ادب و موسيقي ايران زمين مي باشد و هنر خود را فقط براي پيشبرد و حفظ موسيقي سنتي وطنش ايران مي خواهد و هيچوقت هنر خود را براي ايدئولوژي خاص و يا گروهي ويژه به كار نگرفته است .

او سعي كرده شاگردان بسياري را پرورش دهد و حتي اصرارش روي آوردن همايون - كه تا پيش از اين به نواختن تنبك علاقه مند بود - به اين عرصه نشان مي دهد كه نمي خواهد يكه تاز باشد، چرا كه حضور خوانندگان ديگر در اين عرصه و امكان مقايسه كار آنان باعث رونق گرفتن آواز و ايجاد انگيزه در مردم براي گوش سپردن به آثار مختلف و دلزده نشدن از تك صدايي و تكنوازي و تكروي مي شود. حتي عقيده دارد كه شاگردانش زماني كسي خواهند شد كه از شجريان تمرد كنند: اگر از شجريان گذر نكنند همان تكرار شجريان هستند. بارها گفته است كه " اگر شاگردان من موسيقي را در سطح من اجرا كنند، به اين معناست كه موسيقي در جا زده است. آنها بايد چند گام از من و گذشتگان جلوتر باشند. اگر شاگردان تكرار استاد باشند، موسيقي در جا زده است. شاگردان بايد چند گام فراتر از استادان خود باشند. متاسفانه در حال حاضر اين وضع به شكلي ديگر حاكم است. شاگردان از استادان عقب ترند. هنوز به سطح استادان خود نرسيده اند. اين جاي نگراني است. من بر خلاف شما فكر مي كنم. من ناراحت نمي شوم كه شاگردانم از من جلوتر بروند، برعكس خشنود هم خواهم شد! اگر عقب تر باشند براي موسيقي ايراني جاي تاسف خواهد بود ".
محمدرضا شجريان خواننده گزيده كاري است. با نوازندگان و آهنگسازان توانايي همكاري كرده و اين به دليل تلاش فراوان او از دوران كودكي است كه در مدرسه قرآن قرائت مي كرد و جوايز بسيار در اين رشته به دست مي آورد. از كودكي روي صداي خود كار مي كرد، بدون اينكه معلمي داشته باشد تا اينكه نزد مرحوم برومند رفت و اين آغاز راهي درخشان بود كه تا به امروز هيچ وقت نشيب نداشته است و از اين رو علاقه مندان آواز ايراني هيچ صدايي را برتر از صداي شجريان نيافته اند. آنان ماهها براي آمدن اثر تازه اي از او به بازار به انتظار نشسته اند. سالها در انتظار اجراي كنسرتي از او در تهران يا هر شهر ديگري بوده اند و اين انتظار گاه آنقدر به طول انجاميده كه عطاي ديدن اجراي زنده شجريان را به لقايش بخشيده اند و بعد ناگهان شنيده اند شجريان در تهران كنسرت خواهد داشت. سيل علاقه مندان او و موسيقي ايراني و حتي كساني كه شناخت چنداني از شجريان و هنرش ندارند، از شهرهاي مختلف به سوي پايتخت سرازير شده، چندين شب در صف خريد بليت خوابيده اند و آدم هاي خوش اقبال بالاخره توانسته اند روبه روي شجريان بنشينند و چشم به دهان او بدوزند كه با صلابت بي مثال موسيقي ديگري مي آفريند.
علاقه به شجريان به صرف هنر او نيست. او با انجام پروژه باغ هنر بم از هنرمند بودن صرف تبديل به انسان نيكوكاري شده كه مصرانه در تلاش است تا در شهري كه ديگر هيچ روحيه اي براي مردمش باقي نمانده، با ساخت مدرسه موسيقي حيات و روحيه اي دوباره بدمد و در اين راه با هر نهادي كه حاضر است به تكميل اين پروژه كمك كند، وارد مذاكره شود؛ اگر چه آن نهاد را از نظر عملكرد هنري و موسيقايي قبول نداشته باشد. اما و اگر براي فعاليت هاي موسيقايي و البته فعاليت هاي اجتماعي اش بسيار است. اگر شجريان هر سال در ايران كنسرت داشت باز اين همه جمعيت براي ديدن كنسرت هاي او شبانه روز براي خريد بليت تلاش مي كردند؟ چرا او كه خواهان اعتلاي موسيقي ايران است . در شرايطي كه وجود مشكلات بسيار هنرمندان را از يكديگر دور كرده و فهم مشترك را از بين برده است، او مي خواهد در گوشه اي خلوت شاگردانش را تربيت كند و با رفتن راهي بدون خطا به جوانان علاقه مند به آواز ايراني بياموزد تا با تلاش بيشتر موسيقي در اين كشور پوياتر از گذشته به حيات خود ادامه دهد.

 

      يك عمر زندگي ... يك عمر عشق

شجريان ، نام آشنايي كه از مرزهاي دل ها ، عبور مي كند و بر ضمير ها مي نشيند . شجريان ، همان آوايي كه با سوز و گدازش‌ ، اشك ها ريخته ايم و با ضرب و آهنگش ، دل ها داده ايم و با حزنش ، غم ها خورده ايم ، و با هر فراز و فرودش ، خاطره ها داريم ...
شجريان ، نام بلندي كه بر قله ي آواز ايران زمين نشسته است و چشمان نگرانش ، پدرانه ، روح ها را مي نگرد ، تا بتواند آنجا كه بايد و آنجا كه لازم است ، آبي شود بر آتش دل هايي كه از هزار و يك رنج زندگي در ميان مرده هاي زنده ، به امان آمده اند ...
مگر نه اين است كه عاشقان دور از معشوق را ديد و در خيال خواند : " خبرت خرابتر كرد جراحت جدايي ، چو خيال آب روشن كه به تشنگان نمايي " ... و با دلدادگان همدل شد و در ميان گل ها اينطور خواند كه : " مرا دو چشم به راه و دو گوش بر پيغام ، تو فارغي و به افسوس مي رود ايام " ... مگر آنجا كه ياران از يار بريده را ديد با غصه هاشان همراه نشد و در معماي هستي اينگونه نگفت : " ما ز ياران چشم ياري داشتيم ، خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم " ... و مگر صحبت سوختگان به معنا راه يافته را اينطور نخواند كه : " من از آن گذشتم اي دوست كه بشنوم نصيحت ... " ... مگر وقتي درماندگي عاشقان را در برابر استدلاليان و عاقلان ديد با درد آنها همزبان نشد كه : " عاقلان نقطه پرگار وجودند وليك ، عشق داند كه در اين دايره سرگردانند " ... مگر همين آخرها نبود كه فرياد بي صداي هزاران عاشق را اينطور فرياد كرد كه : " مي خواهم فرياد بلندي بكشم ، كه صدايم به شما هم برسد ... من دچار خفقانم خفقان " ... و مگر همانجا نبود كه براي مصيبت چشيدگان بم ، دلداري نامه خواند و گفت : " برسان باده كه غم روي نمود اي ساقي ، اين شبيخون بلا باز چه بود اي ساقي " ... مگر وقتي ديد دل ها سياه شده است و نور زندگي در حال خاموشي است اينگونه ندا در نداد كه : "‌بگذار بر شاخه اين صبح دلاويز ، بنشينم و از عشق سرودي بسرايم " و همانجا بود كه گفت : " اي دريغ از ما اگر كامي نگيريم از بهار ... گر نكوبي شيشه غم را به سنگ ... هفت رنگش مي شود هفتاد رنگ " ... مگر آنگاه كه بي كسي تنهايان را ديد نخواند : " دلي ديرم چون مرغ پاشكسته ، چو كشتي بر لب دريا نشسته ، همه گويند طاهر تار بنواز ، صدا چون مي دهد تار شكسته " ... مگر در گلبانگ به معشوقگان بي وفا اينگونه پيغام نداد كه : " اگر تو فارغي از حال دوستان يارا ... مرا فراغت از تو ميسر نمي شود " ... و مگر وقتي قرار شد از خودش بگويد و معرف خودش باشد ، سر را زير نينداخت و با تواضع نگفت : " ما گدايان خيل سلطانيم ... " ... و دريغ وافسوس كه وقتي گفتند درد دلش را بگويد ، گفت : " چون خروشم بشنود هر بي خبر گويد خموش ، مي تپد دل در برم مي سوزدم جان چون كنم ؟‌ " ...
شجريان را البته بيشتر از آنكه در حرف ها و تعريف ها و تمجيد ها بخواهيم بشناسيم ، بايد با كارنامه هنري اش و سوابقش شناخت . كارنامه اي كه سراسر افتخار و غرور است و در گوشه گوشه اش شاهكارهاي هنر ايران زمين در موسيقي ديده مي شوند . كارنامه اي كه در آن نه تنها موسيقي و آواز ايران جاني دوباره گرفته است ، بلكه اشعار بسياري از بزرگان نيز با آواز شجريان گويا دوباره زنده شده اند .


 استاد شجريان در محضر استاد نور علي خان برومند ( از زبان خود استاد ):

آغاز آشنایی و ارادت

حدود سال ۱۳۵۰ بود که یک روز استاد بهاری تلفن کردند و پس از احوال پرسی گفتند : «چند شب پیش با نورعلی خان برومند بودیم و صحبت شما به میان آمد. آقای برومند گفت : بدم نمی آید که شجریان را از نزدیک ببینم. در ضمن خیلی حرف با او دارم.» آقای بهاری ادامه دادند :«ولی من آنجا چیزی نگفتم بد نیست که قراری بگذاری و بروی نزد برومند. چون می دانم که خیلی دوست داری که چیزی یاد بگیری. او هم که استاد خوبیست و می تواند چیزهای زیادی به شما یاد دهد.» از پیشنهاد استاد بهاری استقبال کردم و ضمن ابراز خوشوقتی به ایشان گفتم : «حتما قراری خواهیم گذاشت تا برویم پیش ایشان».

دقیقا نمی دانم ولی مدت زیادی از صحبت ما گذشت.استاد بهاری دو سه بار تلفنی با منزل ما تماس گرفته بودند. یا در مسافرت و یا گرفتار کارهای گوناگون خودم بودم و راستش یادم رفته بود به آقای بهاری تلفن کنم. باز یک روز که در خانه بودم آقای بهاری تلفن کردند و گفتند : «فلانی! کجایی؟ هر چه می گردم تو را پیدا نمی کنم. مگر قرار نبود با هم برویم پیش نور علی خان؟ برای اطلاعت بگویم که الآن چند وقت است که مرکز حفظ و اشاعه ی موسیقی تشکیل شده و زیر نظر برومند عده ای جوان با استعداد هنر جو در آن جا تعلیم می گیرند تا بعدها در دانشگاهها و جاهای حساس دیگر درس بدهند. من هم در آنجا درس می دهم. حدود پانزده نفر عصرها تمرین ساز می کنند و درس می گیرند. البته همه اش روی ردیف های اصیل موسیقی و همان مکتب میرزا و شاگردانش ، با همان شیوه ی درستش کار می شود و می خواهند که موسیقی اصیل فراموش نشود. به همین خاطر است که اینجا زیر نظر نور علی خان برومند تأسیس شده است تا موسیقی خوب پیشرفت کند. چون نور علی خان نمی تواند به کارهای اداری اینجا رسیدگی کند شاگردش دکتر صفوت را پیشنهاد کرده. نورعلی خان می خواهد که آواز هم دوباره راه اصلی اش را پیدا کند. به شما خیلی توجه دارد که بیایی مرکز و ردیف ها را به شیوه ی طاهر زاده یاد بگیری و با آنها برنامه اجرا کنی.»

گفتم : «من دنبال این فرصتها می گردم ولی نمی دانم جوانهایی که می فرمایید آنجا هستند در چه حدی اند و آیا اخلاق من با آنها جور می شود یا نه؟ برای اینکه از استاد برومند چیز یاد بگیرم خیلی مشتاقم ولی برای اجرای برنامه با جوانهایی که تازه به مرکز می آیند باید کمی فکر کنم.» آقای بهاری گفتند : «این جوانها همه شان نوازندگان خوب و با استعدادی هستند و از نظر اخلاقی همه شان انتخاب شده و دست چین اند. اینطور نیست که هر کس به آنجا آمد ساز به دستش بدهند. شما یکبار بیا و تمرینشان را ببین می دانم بدت نمی آید.» گفتم : «خیلی خوب ، یک روز قرار می گذاریم و می آیم.»

شب جمعه به همراه استاد بهاری به منزل دوست استاد برومند که در خیابان صاحبقرانیه (پاسداران امروز) بود رفتیم. شش - هفت نفر بیشتر نبودیم. آشنایی ها آغاز شد و از هر دری سخنی به میان آمد تا نوبت به ساز و آواز رسید. استاد فرمودند :«آقای بهاری! حالا یک چیزی بزنید آقای شجریان هم اگر حالش را دارد یک چیزی بخواند. صدایش را از رادیو شنیده ام حضوری اش را هم ببینم!» عرض کردم : «شرمنده ام. این جسارت از من نمی آید.» گفتند : «تعارف را کنار بگذار و بخوان!» گفتم : «به چشم.»

مانده بودم که چه بخوانم که بد نباشد و نورعلی خان بپسندد. چون کسی که آوازخوانهای خوب دیده و دوست نزدیک طاهر زاده بوده از هر آوازی خوشش نمی آید. در همین فکر بودم که استاد بهاری کمانچه را در افشاری کوک کرد و شروع به نواختن کرد. یکی دو غزل را از ذهن گذراندم و مردد بودم که کدام را بخوانم. به خودم گفتم بهتر است بی گدار به آب نزنم و درسی را که از یکی از استادانم گرفته ام بخوانم. شروع به خواندن کردم و با حساب خودم بد هم نخواندم. افشاری را با تمام پستی بلندی هایش خواندم. صدایم نیز همراهی کرد.

وقتی تمام شد کفی زدند و لحظاتی به سکوت گذشت. بعد استاد بهاری گفتند : «ماشاءلله آقای شجریان صدایت خیلی رساست ها!» بلافاصله نورعلی خان گفت: «آره ولی نمی دانم چرا اینقدر شعرها را گشاد گشاد می خواند! همه ی این آواز خوان ها عادت کرده اند که هی سیلاب ها را بکشند. فکر می کنند اگر کلمات را بشکنند می شود آواز! در حالی که درست برعکس است.»

در همین زمینه صحبتهای دیگری نیز پیش آمد. بعدا" که هر یک از حاضران با هم به صحبت مشغول شدند نورعلی خان – بطور خصوصی – گفت : «دوست داری که آواز خواندن را طوری یاد بگیری که جایی در بین گل سرسبدهای آواز پیدا کنی؟» گفتم : «البته که می خواهم!» استاد سپس گفت:«کاری می کنم که در دانشگاه تدریس کنی. منتها باید دنبالش را بگیری.» عرض کردم:«به چشم.حتما".»

بعد از شام دوباره آقای بهاری – که موقع را مناسب دید- کمانچه را برداشت و بیات زند را شروع به نواختن کرد. این بار با آشنایی بیشتر به حال و هوای نورعلی خان غزلی را مناسب حال مجلس انتخاب و سعی کردم نکته ای را که استاد سر شب فرموده بود رعایت کنم. به این جهت کمی بهتر خواندم. وقتی تمام شد دیدم نورعلی خان می خواهد چیزی بگوید ولی حرفش را همینطور نگاه داشت و ضمن اینکه با سر انگشتان دو دستش روی فرش می زد و کمی هم صورتش سرخ شده بود با یکی دو سرفه ی کوچک سینه اش را صاف کرد. همه منتظر بودند. چون می دانستند که استاد می خواهد چیزی بگوید و دارد مرتب روی حرفش فکر می کند. بالاخره سکوت شکست و گفت : «این آقای شجریان اگر بیایند و کار کنند تمام خواننده ها را می گذارند توی جیبش! بیا.بیا و پشت این کار را بگیر. من هم هستم. همه را بهت یاد می دهم. ایرادهایت هم درست می شود. سعی کن دیگر با صدا دزده نخوانی! تو صدا داری. ولش کن! جلو صدایت را نگیر.»

در حالی که خیلی خوشحال بودم از این که نورعلی خان این اطمینان را به من داده گفتم : «به چشم. با کمال میل.»

"
ارسال شده در مورخه : جمعه، 25 اسفند، 1385 توسط admin

 
پیوندهای مرتبط
· مطالب بیشتر در مورد انجمن موسيقي
· سایر مطالب نوشته شده توسط admin


پربازدیدترین مطلب در زمینه انجمن موسيقي:
استاد كيوان ساكت (سعيد مظفري)



امتیاز دهی به مطلب
امتیاز متوسط : 0
تعداد آراء: 0

لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد



انتخاب ها

 چاپ این مطلب چاپ این مطلب



موضوعات مرتبط

انجمن موسيقي

"استاد محمد رضا شجريان (سعيد مظفري)" | ورورد به سیستم / عضویت در سایت | 0 نظر شما چیست؟
این سایت در قبال مطالب طرح شده توسط کاربران هیچگونه مسئولیتی ندارد .
مسئولیت مطالب و نظرات ارائه شده بر عهده کاربر ارائه کننده مطلب می باشد .

بازدیدکنندگان غیر عضو حق ارسال نظر و پیشنهاد در مورد مطالب این سایت ندارند .
برای استفاده از سرویسهای مخصوص کاربران عضو فرم عضویت را تکمیل نمائید .

تمامي حقوق مادي و معنوي اين سايت متعلق به فرهنگسراي ارشاد اسلامي خرم دره مي باشد .


استفاده از تصاوير و مطالب اين سايت با ذكر منبع بلامانع مي باشد .
PHP-Nuke © 2004 by Francisco Burzi
INP-Nuke Copyright © 2005-2006 IranNuke Portal

مدت زمان ایجاد صفحه : 0.05 ثانیه