نگاهی کوتاه به شعر فارسی خرم دره
(قسمت اول)
هر گوشه از دفتر هستی را که ورق بزنیم و به تاریک ترین زوایای آن سرک بکشیم ، شاهد خلاقیت ها ، هنر نمایی ها ، کاوش ها و اندیشه ورزیهایی خواهیم بود که انسانها از خود به یادگار گذاشته اند . انسانهایی در طول تاریخ زندگی انسانی همواره بر آن کوشیده اند که بودن خویش را فریاد بزنند و خود را ثابت کنند ، که اگر بخواهند می توانند جهانهای دیگری بسازند و افلاکی بر آن بگمارند ، چرا که نشانی از خالق خویش را در وجود خود دارند ....
یکی از این دنیاها . دنیای هنر است جلوه گاه راستین زیبایی و میدان گاه راستین عشق ، تحسین و شگفتی . دنیای هنر دنیای شگفتی هاست . آفرینش ذهنیت های ناب و اثر بخشی آن در روحیات ، افکار و اندیشه های آدمیان و احساس لذت که همگان به دنبال آنند . لذتی که هنر بدنبال آن است جسمی نیست ، کسی با دیدن یک تابلوی نقاشی لذت جسمی نمی برد ، با شنیدن یک آهنگ دلنواز یا شعری دلکش جسمش سود نمی برد ، بلکه این روح است که این لذت ها را درک می کند و به جسم نیز منتقل می سازد . جسم را به تکاپو وا می دارد .
نمی خواهیم درباره هنر و تاثیر آن در جسم و روح بحث کنیم زیرا نه ابزارش را داریم و نه هدف مان ایجاب می کند .
« شعر »
یکی از جلوه های هنر شعر است ، عرضه پیچیده ترین مفاهیم حسی ، عاطفی ، عقلی و خیالی با شیوا ترین و دلنشین ترین کلام ، کلامی که مرزها را در می نوردد ، طومار زمان را در هم می پیچد و اندیشه ها را تسخیر می کند . شاعر با استفاده از ابزارها ی خاص ، دنیایی مي سازد که جهان بسیار متفاوت است . در جهان شعر بایدی وجود ندارد ، برای هیچ چیز نهایتی نیست ، تمام ذرات وجود عشقناکند ، جمادات زنده و زی روحند ،
خاص ، دنیایی مي سازد که جهان بسیار متفاوت است . در جهان شعر بایدی وجود ندارد ، برای هیچ چیز نهایتی نیست ، تمام ذرات وجود عشقناکند ، جمادات زنده و زی روحند ،
صدای ناله می آید به همراه صفیر سنگ
دل نا مردمان چون چشم نا مردان سراسبر تنگ
پریسا کتابی
و باران باز هم بارید
دوباره عابری خم شد
و باران با کنايه اشک هایش را
به پشت مرد عابر ریخت .
دل آرام عزیزی
سایه ها حرف می زنند
و چشمانی که نا شنوایند
بعضی ها می خندند
و با هر خنده ای
مترسکی زاده می شود .
معصومه وحدتی
حیوانات عاقلند و نباتات ناطق ، شاعر با بهره گیری از امکانات زبانی ، کنایات ، استعاره ها ، پارادکس ها و بسیاری از فنون و صنایعی که لفظی و معنوی در اختیار دارد بسیاری از مفاهیم را که در سخن عادی مجالی برای بیان نمی یابد به ذهن خواننده و شنونده متبادر می سازد .
تقدیر ما این بود در رویا بمانیم
در حسرت بی تابی دریا بمانیم
پایان خط با قاصدکها می شکستیم
تا بی خبر از عابر فردا بمانیم
معصومه کمالی
شاعر در بوم نقاشی خویش همه چیز را متحرک و پویا می آفریند .
مرا کنار تو نقاش پیر پیر کشید
شکسته دست به سینه و سر به زیر کشید
..... گذاشت ساعت خود را به روی میز اتاق
عبور ثانیه ها را چه بی نظیر کشید
...ورنگ روغن خود را به هم زد ولرزان
صداي پاي خدا را در اين مسير كشيد.
همایون عطایی
خیال انگیز ترین تصاویر ذهنی را در چشم بیننده می آراید و اندیشه ای را در ذهن خواننده بارور می سازد .
... و تیک تاک ، صدای دقیقه ها انگار
صدای سرفه آئینه است زیر غبار
... سکوت نیست ببین من دوباره می شنوم
صدای خر خر امروز را که مرد به دار
شهرام شریفی
اما این تنها خیال نیست که شاعر را به سرودن شعر وا می دارد ، احساس نیاز ، بیان درد ، واقعیات تلخ زندگی روز مرگی ها و ... جولانگاه بسیاری از شاعران است .
مترسک ها
در مزرعه دروغ
آدم می شوند .
زهرا رحیمی.
وقتی که شب چشمانتان را کور می کرد .
گویی شما را از حقیقت دور می کرد
رفتید و در تاریکی شب لانه کردید
آیا شما را هیچ کس مجبور می کرد ...
داریوش عزیزی
تو روح خط خطی ساقه های خشخاشی
که روی قبر خودت ماسه هم نمی پاشی
"تو زنده هستی و این کودکان یتیم شدند"
و مرگ مغزی این اتفاق می باشی
همایون عطایی