کاربر مهمان می نویسد "
شبي با امام رضا (ع)در حرم مطهر
غزلی هر چند کوچک و ناقابل تقدیم به آقای مهر باني
خدا خودت هستي
عزيز دل تو كجا؟من كجا؟ خودت هستي ؟
منم كنار تو اين لحظه؟ يا خودت هستي ؟
تمام آيه ي تطهير در فضا جاريست
سرود زنده ي آل عبا خودت هستي
تو صادقانه ترين صبح آرزوهايي
وقطره قطره ي اشك دعا خودت هستي
عروس خا نه نوري ميا ن خواب خدا
و چلچراغ ضريح طلا خودت هستي
صداي گرم تو را مي شناسم اي آقا
تو با مني گل من؟ يا كه با خودت هستي ؟
به ميله هاي تو امشب دخيل مي بندم
و فكر مي كنم اينجا خدا خودت هستي
و روي سينه ي من قاب مي شود دستم
مقابل تو كه بي انتها خودت هستي
در آستانه ي صحن تو بوسه مي چينم
طراوت گل اين بوسه هاخودت هستي
در ازدحام غريبانه اشك مي ريزم
ببار اشك من آهسته تا خودت هستي
من از نگاه تو امشب جواب مي خواهم
سكوت ميكني آيا رضا خودت هستي؟
اگر چه تير و كمان باز دست صياد است
ولي تو ضامن آهوي ما خودت هستي
"